آوای من
  
 
 
اسفند 1384
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1383
تولدم مبارک!!

۲۰سال پیش امروز مصادف شده بوده با شنبه؛ ۱۷ شعبان. ساعت ۱۰ صبح توی بیمارستانی در تهران همه دکترها و پرستارها می‌ریزند سر زن زائو تا بچه‌اش رو زنده به دنیا بیاره. ۱۲ روز از موعدی که دکترها پیش بینی کرده بودند گذشته و بچه هنوز نخواسته بوده که به دنیا بیاد!! 
مامان می‌گه پرستاره داد می‌زد؛ الآن یه بچه مرده روز اول هفته رو دستمون می‌مونه. بالاخره با هزار بدبختی بچه صحیح و سالم به دنیا میاد. یه دختر کچل و خنده‌رو. به قول مامانم گل خندان!
به نیت مولود اون روزها دختر رو به نام مادر صاحب‌الزمان(عج) اسم می‌ذارند . . . نرجس؛ که البته همیشه و همه جا نرگس صداش زدند.


پارسال یادمه که امروز؛ مصادف شده بود با ۱۷ربیع و تولد پیغمبر و امام صادق(ع). یادمه که مامانم بهم گفت: حالا که تولدت با روز تولد این بزرگان یکی شده؛ و ان‌شاالله توی این سال هم می‌خوای به زیارتشون مشرف بشی به خودشون متوسل شو و ازشون بخواه که کمکت کنند که ایمانت قوی‌تر بشه و . . . و یه چیز دیگه هم گفتند که فقط خندیدم و با خودم گفتم زهی خیال باطل؛ من هیچ وقت این طوری نمی‌شم!!
اما الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم؛ واقعا از این دو عزیز گرفتم؛ هم اون چیزی رو که خواسته بودم و هم اون چیزی که مامانم خواسته بودند و من بهش خندیده بودم . اصلا فکرشم نمی‌کردم که روزی این اتفاق توی وجود من بیفته و مهر یه چیزهایی توی دلم جاخوش کنه.
امسال هم دعا می‌کنم که خدا به حق صاحب اسمم که عروس آل‌الله بوده؛ منو از کوچکترین کنیزهای این خانواده قرار بده.ان‌شاالله

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 86469


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها